|
این روزا همه چیز سیاهه حتی ابرای تو آسمون حتی برفی که میباره حتی قلب بابا نمیتونم سیاه بشم نمیتونم همرنگ جماعتی بشم که سیاهن باید رفت ... از جمعی که نمی فهمن دوست داشتن یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من سوختم سوختم سوختم در این آتش آتش کینه ای که خاکسترم کرد ...
خیلی بده پشت کنکور بمونی...
ترجیح می دهم در خیابان با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم نه اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم .
آی بانو ... آی بانو چی به سرت اومده؟ این روزا میشنوم که بچه حسابت میکنن این روزا میشنوم که ... آی بانو برا دوست دارم شنیدن دیگه دیره دیگه فرصتا تموم شده دیگه میدونی که همه حرفایی که میشنوی دروغه ازت میترسه بانو یا از خودش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آی بانو ... آی بانو... تکیه به باد دادن بهتر از تکیه به دادن به آدمایی که حتی خودشونو قبول ندارن دیگه دیره دیگه فرصتی نیست جاده روبروته پیش برو و به پشت سرت نگاه نکن آی بانو من تو این راه زیر درخت مهربونی منتظرتم تا بیای دستاتو بگیرم . . .
شرقی تن داده به کنکور نمیدونم سرنوشت میخواد من و کجا ببره اما میدونم که اسیر دستاش شدم ... یا دورترم میکنه از جایی که هستم یا نزدیکه نزدیک اونقدر که یک ساله دیگه هم باید تحمل بشم ... کاردانی یعنی انسان سازی یعنی که اینقدر بخون به امید شهید بهشتی تا شاید همین دور و بر رات بدن ... کاردانی یعنی ... کارورز باش و هیچی بلد نباش کارورزی یعنی آخر ...
برای تمامی عزیزانی که تا بودند سبزی حضورشان را درک نکردم و با رفتنشان پاییزی شدن روحم را نظاره گر شدم ... شش سین ماییم و هفت سینی که امسال شش سین دارد ! چرا که سبزی حضور تو ٬ در خانه نیست !!!
هر انسانی در هر ورطه ای از زمان دچار مصیبت میشود . این مصیبت ممکن است ویرانی شهری باشد ٬ مرگ فرزندی باشد ٬ اتهامی بی دلیل باشد و یا بیماری باشد که تا ابد شخص را معلول کند . در آن لحظه خداوند آن شخص را به مبارزه می طلبد و از او می خواهد به سوالش پاسخ دهد : " چرا به زندگی ای چسبیده ای که اینچنین کوتاه و پر از مشقتهاست ؟ مفهوم این نبرد تو چیست ؟ " انسانی که پاسخ به این سوال را نمیداند تسلیم می شود ٬ در حالی که شخص دیگری که به دنبال معنای زندگیست ٬ احساس می کند خداوند عادل نیست و با سرنوشت خود به مبارزه بر میخیزد . در همین زمان است که آتشی از نوعی دیگر از آسمان نازل می شود ٬ نه آن آتشی که می کشد بلکه آتشی که دیوارهای قدیمی را فرو میریزاند و به هر انسانی توانایی های واقعی اش را باز میدهد . بزدلان هیچ گاه اجازه نمیدهند این آتش قلب آن ها را شعله ور کند ٬ تنها چیزی که می خواهند تغییر اوضاع است تا بی درنگ به وضعیت قبلی باز گردند و بتوانند به زندگیشان ادامه دهند وبه طریقی قدیمی بیندیشند. اما شجاعان آنچه قدیمیست به آتش می کشند ٬ حتی به قیمت دردی جان فرسا همه چیز از جمله خداوند را رها می کنند و به پیشروی ادامه می دهند شجاعان همیشه لجوج و سر سخت اند . کوه پنجم ــــ پایولو کوئیلو
تنها با گل ها گویم غم ها را چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم ... بابای عزیزم ٬ دلم امشب در هوای تو پر میزنه ٬ پر میکشه و میکشه و تا پیشت میاد و اشکم از گوشه ی چشمم جاری میشه ... دوری و غربت ٬ بهترین هدیه ای که به من داد ٬ یاد آوری عشق تو بود . یاد آوری اینکه من همیشه و در هر لحظه به تو و به دستای مهربونت برای پاک کردن اشکام ٬ به حرفای قشنگت که مثل مهتاب روشنایی راه منه ٬ به شونه های مردونه ی پر غرورت که همیشه تکیه گاه و غرورم بوده ٬ نیاز دارم . غرورم تویی ٬ تویی که بعد از گذشت بیست سال با همه ی چیزایی که من میدونم تو میدونی و اون خدای خودمون ٬ هیچ وقت به مامانم خیانت نکردی . افتخارم تویی و منم بهت قول میدم که افتخارت بشم ... می خوام این بار که اومدم خونه ٬ در آغوش بکشمت ٬ ببوسمت و فریاد بکشم دوستت دارم ...
دیروز به این گمانم افکندند که ذره ای هستم در دایره هستی بی هیچ نظمی ٫و لرزان موج میزنم . اما امروز به خوبی می دانم دایره منم و زندگی چون ذره هایی همساز در من سیر می کند . در بیداری می گویند : تو و هستی در کرانه ی ناپیدای دریایی بی منتها جز ماسه ای بیش نیستند . اما من در رویای خویش به آنان می گویم : آن دریای کران ناپیدا منم و هستی سراسر دانه های ماسه اند در کرانه ی من . اشکی و لبخندی ـــجبران خلیل جبران
|
About
دوست داشتن Archivesهفته دوم آبان 1388هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 Links
جيگركي |